
وقتی مادربزرگ مادلیف می میرد، مادرش او را به مراسم خاکسپاری می برد. او سپس به ملاقات پدربزرگش می رود، اما به سرعت خسته می شود، تا اینکه میشا به او می گوید که تابستان روستایی چقدر می تواند سرگرم کننده باشد. او در مورد "تابستان" مادربزرگش تحقیق می کند ...