ولفگانگ در حال سفر در فضا است که هیولایی که او را زنی زیبا می بیند در سفینه فضایی او ظاهر می شود و با او عشق می ورزد. سپس کشتی مجبور به فرود در سیاره ای می شود که مستعمره مجازات است. در اینجا او با میراندا ملاقات می کند ...