پول بورگ از همسر جوان و زیبایش ماریان غفلت می کند. او حتی روز عروسی آنها را به نفع یک ماشین اسپرت سریع جدید، یک جگوار نقره ای خاکستری زیبا، فراموش کرد. در حین رانندگی بنزینش تمام می شود. یک خانم جوان لورا لوبلینسکی به او کمک می کند.